تبليغاتX
عشق بی همتاست

عشق بی همتاست

!!..اگر ابرم اگر باران....به یاد جمله یاران....تو را دوست دارم بی پایان..!!

شب خسته بود از درنگ سیاهش

من سایهام را به میخانه بردم

هی ریختم خورد هی ریخت خوردم

خود را به آن لحظه خوب و خالی سپردم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه سی ام تیر 1386ساعت2:23توسط سیاهی یا بی رنگی | |

یه واقییت از زندگی من

آیا این حق که بعد از ماه ها علاقه من نسبت به خودش بیادو بهم بگه دیگه نمی خامتو بعداز چند هفته خودش بیادو کارت عروسیشو با یکی دیگه رو بهم بده........

اگر خواستید میتونم کل داستان زندگیمو  شکستمو براتون بفرستم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه سی ام تیر 1386ساعت1:58توسط سیاهی یا بی رنگی | |

به هر جایی که شایدوباید نامی از عشق رفتم.......ولی او در جا پایش نوشته بود

                        تو عاشق نیستی...و...نخواهی بود

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه سی ام تیر 1386ساعت1:54توسط سیاهی یا بی رنگی | |

ای عشق ببین گلو گلو فریادم..... جز نام تو رفته نام ها از یادم
درجان و تنم پنجه در انداخته ای... ترسم بکنی زبیخ وبن بنیادم

ای عشق برای تو وضو خواهم کرد... هر روز به درگاه تو رو خواهم کرد
حاشا بکند اگر دلم حرف تو را... با تو دل خویش روبرو خواهم کرد

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه سی ام تیر 1386ساعت1:50توسط سیاهی یا بی رنگی | |

شناسه عشق

سن                        ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تاریخ تولد                            ۱۰۰۰و عشق

تاریخ وفات               زمانی هیچ کس عاشق نباشه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت2:51توسط سیاهی یا بی رنگی | |

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من
عشق فرمود تا چه بگوید این دل من
عقل نالید کجا حل شود این مشکل من
مرگ خندید در این خانه ویرانه من

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت11:52توسط سیاهی یا بی رنگی | |

عشق همیشه پا بر جاست حتی اگه دنیا تبدیل به ویرانه بشه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت18:5توسط سیاهی یا بی رنگی | |

دلمو همین جاها گذاشته بودم ندیدی؟

توی چشمای تو جا گذاشته بودم ندیدی؟
دل من کوچیک بود اما یه عالم پرنده داشت

واسه گنجشکا رو شونه ی زمین دونه می کاشت

با تموم سادگیش زیر بارون قدم می زد

آرزو داشت آدما آسمونو رها کنن

یه بارم خدا رو تو قلب زمین پیدا کنن

یه نفر پیدا بشه قفل بهشتو بشکنه

قصه ی جهنم این طلسم زشتو بشکنه

دل من خیلی می خواست یه روزی در به در بشه

با نگاه مهربونت عازم سفر بشه

زیر سایه ی درختا پشت غربت گلا

هرجا دنبالش می گردم نمی بینمش چرا؟

نکنه تو نبودی آدم بزرگا بردنش

زنده زنده پشت دیوارا به خاک سپردنش


دلمو همین جاها گذاشته بودم ندیدی؟

توی چشمای تو جا گذاشته بودم ندیدی؟


Image 

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت12:43توسط سیاهی یا بی رنگی | |

اگر حکایت فرهاد و عاشقی جرم است

سعادتی ست تو شیرین ترین گناه منی

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت12:39توسط سیاهی یا بی رنگی | |

   شخصي فرشته اي را ديد كه در دست راستش مشعلي و در دست ديگرش سطل آبي داشت
از او پرسيد با آب واتش چه ميخواهي بكني؟

فرشته پاسخ داد
با مشعل مي خواهم خانه هاي مجلل بهشت را بسوزانم و با آب اتش جهنم را فرو نشانم
آنگاه پي خواهيم برد كه عاشقان واقعي خداچه كساني هستند

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت10:36توسط سیاهی یا بی رنگی | |

                         به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق ~*~*~ چون تشنه ی عشق روزی سیراب میشه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت10:35توسط سیاهی یا بی رنگی | |

در بی قراری های شبانه خود ...

همچنان می گریم ...

و در رویای نا تمامم ...

تو را می جویم ...

تویی که داشتنت چون آرزوی زندگی دست نیافتنی شده و ...

نداشتنت چون کابوسی هولناک همیشگی ...


تویی که بودنت چون شادی های کودکانه زودگذر است و ...

نبودت چون غم مادر ماندنی ...

و من ...

همچنان با رنج تنهایی شب را به پایان می برم ...

تا شاید ...

خورشید ...

برای یک بار هم که شده ...

به کام من طلوع کند ...

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت10:18توسط سیاهی یا بی رنگی | |

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

 

+هکاکی شده در قلبی از سنگ شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت9:54توسط سیاهی یا بی رنگی | |