|
شناسنامه من
نام : سیاهی نام خوانوادگی : نا معلوم سن : غیر قابل دسترسی نام پدر : مجنون نام مادر : لیلی تاریخ تولد : غیر قابل دسترسی تنها آرزو : رسیدن عشق های اساطیری به هم تاریخ وفات : زمان بی اعتبار شدن عشق
با دلم بازی نکن عشق میدونی این قلب ناقص دوباره جون میگیره دوباره بی وفایی می بینه دیگه بسه قلبم از سنگ شده این سنگو دوباره پودر نکن نه عشق من دیگه فریبت را نخواهم خورد
هر جا من گفتم آمد این گوشه آن گوشه شب هرجا که من رفتم آمد
او دید من نیز دیدم مرد و زنی را که آرام و آهسته با هم چون دو تذرو جوان می چمیدنید و پچ پچ و خنده و برق چشمان ایشان
با جرعه و جامهای پیاپی من سایه ام را چو خودمست کردم همراه آن لحظه های گریزان از کوچه پسکوچه ها بازگشتم با سایه خسته و مستم افتان و خیزان
من بی تو از خود نشانی نبینم تنها تر از هر چه تنها همداستانی نبینم جز قلب پاره پارم
با من بمان ای تو خوب ای یگانه بر خیز. بر خیز. بر خیز با من بیا ای تو از خود گریزان من بی تو گم میکنم راه خانه با من سخن سر کن ای ساکت پرفسانه آیینه بیکرانه
ترا عشق همچون خودی ز اب وگل رباید همی صبر و آرام دل به بیداریش فتنه بر خد و خال به خواب اندرش پای بند خیال به صدقش چنان سر نهی در قدم که بینی جهان با وجودش عدم
خوشا وقت شوریدگان غمش اگرزخم بینند و گر مرهمش گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور دمادم شراب الم در کشند و گر تلخ بینند دم در کشند
ماموریتی غیر ممکن شکست دادن عشق و به دست گرفتن قدرت عشق
درد دل های چند مادر ما تا وقتی جوونیم بهشون میرسیم همه چیز رو قبل از اونا امتحان میکنیم وقتی مریضن دنیا روسرمون خراب میشه تا وقتی خوب نشن خواب نداریم وقتی می خواد برای اولین بار اسممونو بگه انگار دنیا رو بهمون دادن وقتی هم تازه راه میرن می خورن زمین انگار ما محکم خوردیم زمین وقتی برای اولین بار می خواد ازمون دور شه بره مدرسه ما میشینیمو گریه میکنیمو غصه می خوریم وقتی بزرگ میشنو میخوان زن یا شوهر کنن ما میمیریمو زنده میشیم و از وقتی ازدواج میکنن یادشون میره مادری هم داشتن و مارو کامل فراموش میکننو میرن تا وقتی بمیریم بعد یادشون میاد مادر داشتن ایا این درسته
این حلقه ها نماد عشقی پاکن نه عشقی که شکست بخوره
ابجی بهار دوست دارم اینم قلب منه
اینم گلی ست قبل از پرپر شدن مثل من
بر زمین افتاده پخشیده ست
دست وپا گسترده تا هر جا کی کس نمی داند ونمی دانم چرا حتی سالها زین پیش این غم اور وحشت منفور را خیام پرسیده ست وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز هیچ جز بیهوده نشنیده ست
اگر چه حالیا دیری ست کان بی ناروان کولی از این دشت غبار الود کوچیده ست و طرف دامن گیر از این خاک دامنگیر بر چیده ست هنوز از خویش می پرسم گاه آه چه می دیده ست آن غمناک روی جاده نمناک؟
در آن لحظه که من از پنجره بیرون رو نگاه کردم
کلاغی روی بام خانه همسایه ما بود وبر چیزی نمی دانم چه شاید تکه استخوانی دمادم تق تق منقار میزد باز و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز نمی دانم چرا شاید برای اینکه این دنیا بخیل است و تنها می خورد هر کس که دارد
با آنکه شب شهر را دیر گاهی ست
با ابر ها نفس دودهایش تاریک و سردو مه آلود کرده ست وسایه ها را ربو دست نابود کرده ست من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت پوشاندم از او سایه عشقم را
تو هستی گل من گل خوشگل من گل زیبای این دشتی نه گل کاری نه گلچینی برای غزیز ترین کسم ابجی بهار
من عاشق به دنیا اومدم عاشق هستم عاشق از دنیا میرم ولی یکی رو دوس دارم ابجی
روزی پسری را دیدم که داشت از روی دیوار چیزی رو دید میزد گذشتو من بعد از سالها از همونجا رد شدم اون پسر هنوز داشت دید میزد بهش گفتم چی رو داری نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت: من عاشق یه دختری هستم که خونشون اینجاست ولی اون منو دوست نداره و میگه: من عاشق کسی هستم که پولدار باشه و برام پول خرج کنه یعنی عشق اینهمه بی ارزش شده
من چو برف بودم و او چو كوه
تا حالا دردی توی سینت احساس کردی دردی که موجت بی خوابیت میشه؟؟؟ این درد درد عشقه و یا عاشق شدی یا توش شکست خوردی
دل چيست كه گويم از براي غم تست/يا انكه حريم تن سراي غم تست.
كمي فرصت بده ديوانه باشم
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگبميريم
هنوزم چشم دل دنبال فرداست هنوزم سينه لبريز از تمناست
اگه با ديدن من غم تو دلت جون مي گيره مي ميرم تا ابد قلب تو آروم بگيره
|
About![]()
عشق یه هدیه خدایی که به انسان داده شده!.
Home
|