تبليغاتX
عشق بی همتاست

عشق بی همتاست

!!..اگر ابرم اگر باران....به یاد جمله یاران....تو را دوست دارم بی پایان..!!

شناسنامه من

نام :        سیاهی

نام خوانوادگی :      نا معلوم

سن :               غیر قابل دسترسی

نام پدر :         مجنون

نام مادر :       لیلی

تاریخ تولد :       غیر قابل دسترسی

تنها آرزو :           رسیدن عشق های اساطیری به هم

تاریخ وفات :       زمان بی اعتبار شدن عشق

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت20:18توسط سیاهی یا بی رنگی | |

با دلم بازی نکن عشق

 میدونی این قلب ناقص دوباره جون میگیره 

دوباره بی وفایی می بینه

 دیگه بسه قلبم از سنگ شده

این سنگو دوباره پودر نکن

نه عشق من دیگه فریبت را نخواهم خورد

+هکاکی شده در قلبی از سنگ سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت1:26توسط سیاهی یا بی رنگی | |

هر جا من گفتم آمد

 این گوشه آن گوشه شب

هرجا که من رفتم آمد

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت19:1توسط سیاهی یا بی رنگی | |

او دید من نیز دیدم

مرد و زنی را که آرام و آهسته با هم

چون دو تذرو جوان می چمیدنید

و پچ پچ و خنده و برق چشمان ایشان

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت18:55توسط سیاهی یا بی رنگی | |

با جرعه و جامهای پیاپی

من سایه ام را چو خودمست کردم

همراه آن لحظه های گریزان

از کوچه پسکوچه ها بازگشتم

با سایه خسته و مستم افتان و خیزان

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت0:51توسط سیاهی یا بی رنگی | |

من بی تو از خود نشانی نبینم

تنها تر از هر چه تنها

همداستانی نبینم جز قلب پاره پارم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت0:46توسط سیاهی یا بی رنگی | |

با من بمان ای تو خوب ای یگانه

بر خیز. بر خیز. بر خیز

با من بیا ای تو از خود گریزان

من بی تو گم میکنم راه خانه

با من سخن سر کن ای ساکت پرفسانه

آیینه بیکرانه 

+هکاکی شده در قلبی از سنگ دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت0:44توسط سیاهی یا بی رنگی | |

ترا عشق همچون خودی ز اب وگل    رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه بر خد و خال      به خواب اندرش پای بند خیال

به صدقش چنان سر نهی در قدم     که بینی جهان با وجودش عدم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت23:54توسط سیاهی یا بی رنگی | |

خوشا وقت شوریدگان غمش      اگرزخم بینند و گر مرهمش

گدایانی از پادشاهی نفور         به امیدش اندر گدایی صبور

دمادم شراب الم در کشند        و گر تلخ بینند دم در کشند 

+هکاکی شده در قلبی از سنگ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت23:49توسط سیاهی یا بی رنگی | |

ماموریتی غیر ممکن

شکست دادن عشق و به دست گرفتن قدرت عشق

+هکاکی شده در قلبی از سنگ یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت23:37توسط سیاهی یا بی رنگی | |

درد دل های چند مادر

ما تا وقتی جوونیم بهشون میرسیم همه چیز رو قبل از اونا امتحان میکنیم وقتی مریضن دنیا روسرمون خراب میشه تا وقتی خوب نشن خواب نداریم وقتی می خواد برای اولین بار اسممونو بگه انگار دنیا رو بهمون دادن  وقتی هم تازه راه میرن می خورن زمین انگار ما محکم خوردیم زمین وقتی برای اولین بار می خواد ازمون دور شه بره مدرسه ما میشینیمو گریه میکنیمو غصه می خوریم وقتی بزرگ میشنو میخوان زن یا شوهر کنن ما میمیریمو زنده میشیم و از وقتی ازدواج میکنن یادشون میره مادری هم داشتن و مارو کامل فراموش میکننو میرن تا وقتی بمیریم بعد یادشون میاد مادر داشتن

ایا این درسته

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت22:51توسط سیاهی یا بی رنگی | |

این حلقه ها نماد عشقی پاکن نه عشقی که شکست بخوره

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت19:15توسط سیاهی یا بی رنگی | |

ابجی بهار دوست دارم اینم قلب منه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت19:11توسط سیاهی یا بی رنگی | |

اینم گلی ست قبل از پرپر شدن مثل من

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت19:8توسط سیاهی یا بی رنگی | |

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت19:6توسط سیاهی یا بی رنگی | |

بر زمین افتاده پخشیده ست

دست وپا گسترده تا هر جا

کی

کس نمی داند

ونمی دانم چرا حتی

سالها زین پیش

این غم اور وحشت منفور را خیام پرسیده ست

وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز

هیچ جز بیهوده نشنیده ست

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت19:2توسط سیاهی یا بی رنگی | |

اگر چه حالیا دیری ست کان بی ناروان کولی

از این دشت غبار الود کوچیده ست

و طرف دامن گیر از این خاک دامنگیر بر چیده ست

هنوز از خویش می پرسم گاه

آه

چه می دیده ست آن غمناک روی جاده نمناک؟

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت16:5توسط سیاهی یا بی رنگی | |

در آن لحظه که من از پنجره بیرون رو نگاه کردم

کلاغی روی بام خانه همسایه ما بود

وبر چیزی نمی دانم چه شاید تکه استخوانی

دمادم تق تق منقار میزد باز

و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز

نمی دانم چرا شاید برای اینکه این دنیا بخیل است

و تنها می خورد هر کس که دارد

+هکاکی شده در قلبی از سنگ جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت0:57توسط سیاهی یا بی رنگی | |

با آنکه شب شهر را دیر گاهی ست

با ابر ها نفس دودهایش

تاریک و سردو مه آلود کرده ست

وسایه ها را ربو دست نابود کرده ست

من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت

پوشاندم از او سایه عشقم را

+هکاکی شده در قلبی از سنگ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت20:7توسط سیاهی یا بی رنگی | |

             

تو هستی گل من گل خوشگل من

گل زیبای این دشتی نه گل کاری نه گلچینی

 برای غزیز ترین کسم                                                        

                           ابجی                          بهار

+هکاکی شده در قلبی از سنگ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت19:23توسط سیاهی یا بی رنگی | |

من عاشق به دنیا اومدم        

عاشق هستم

عاشق از دنیا میرم

ولی یکی رو دوس دارم

                                           ابجی  بهار

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت19:38توسط سیاهی یا بی رنگی | |

روزی پسری را دیدم که داشت از روی دیوار چیزی رو دید میزد گذشتو من بعد از سالها از همونجا رد شدم اون پسر هنوز داشت دید میزد بهش گفتم چی رو داری نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                           گفت:

من عاشق یه دختری هستم که خونشون اینجاست ولی اون منو دوست نداره و

                                              میگه:

من عاشق کسی هستم که پولدار باشه و برام پول خرج کنه

یعنی عشق اینهمه بی ارزش شده

 

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت19:34توسط سیاهی یا بی رنگی | |

من چو برف بودم و او چو كوه

برف اب شد به پاي كوه.....

و به جا ماند كوه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:33توسط سیاهی یا بی رنگی | |

تا حالا دردی توی سینت احساس کردی دردی که موجت بی خوابیت میشه؟؟؟

این درد درد عشقه و یا عاشق شدی یا توش شکست خوردی

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:30توسط سیاهی یا بی رنگی | |

دل چيست كه گويم از براي غم تست/يا انكه حريم تن سراي غم تست.
لطفي ست كه ميكند غمت با دل من/ار نه دل تنگ من چه جاي غم تست.

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:26توسط سیاهی یا بی رنگی | |

كمي فرصت بده ديوانه باشم
براي شمع ها پروانه باشم
كمي فرصت بده در غربت تو
براي گريه هايت شانه باشم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:25توسط سیاهی یا بی رنگی | |

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگبميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست غريبانهبميريم

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:22توسط سیاهی یا بی رنگی | |

هنوزم چشم دل دنبال فرداست هنوزم سينه لبريز از تمناست
هنوز اين جان بر لب مانده ام را در اين بي آرزويي آرزوهاست

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:18توسط سیاهی یا بی رنگی | |

اگه با ديدن من غم تو دلت جون مي گيره مي ميرم تا ابد قلب تو آروم بگيره
اگه با بودن من باغ تو ويرونه مي شه ميرم اما مي دونم دل بي تو ديوونه مي شه

+هکاکی شده در قلبی از سنگ چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت2:11توسط سیاهی یا بی رنگی | |